![]() |
![]() |
|
| ساده بودم كه تو را ساده تجسم كردم درد لبخـند تـو را بـا گريـه تبـسم كـردم |
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سرا پای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:39 توسط آشـــنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به چشمم اشک ماتم حلقه بسته
دلم در حلقه غم ها نشسته لبم بی نغمه مانده سینه پر درد زبانم بسته و سازم شکسته |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم بهمن 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 |
|
RSS
|