![]() |
![]() |
|
| ساده بودم كه تو را ساده تجسم كردم درد لبخـند تـو را بـا گريـه تبـسم كـردم |
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سرا پای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:39 توسط فاطمه |
|
|
سلام.سلام.سلام
ببخشید که من زود به زود آپ نمیکنما!به خدا سرم شلوغه روز ولنتاین رو به همتون تبریک میگم! ! ! این عکس خوشگل هم تقدیم به همه ی شما... ولنتاینتون مبارک....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ این خرس کوچولوی نانازی هم هدیه ی ... (هرچند باهاش قهرم ولی جهنم الضرر)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:25 توسط فاطمه |
|
|
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته باز چون می آید
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه ی جانسوز ای شمع
کز صحبت تو بوی جنون می آید (دکتر علی شریعتی) مرا میــفهمی،همـین کــه مــیدانی بـا عـشـــق دوسـتــت دارم کـافـی اسـت...
You Understand Me,, It is Sufficient
Wich You Know I Love YouWithLove
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:15 توسط فاطمه |
|
|
سلام دوستای عزیزم.امیدوارم حالتون خوب باشه.
من که یه چند روزیه اصلا حالم خوب نیست. چند تا شعر براتون میذارم،خدا کنه خوشتون بیاد.
غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتارهاون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
در دشـت عـشق او رها گـشتم در خیــالم رویــا هــا داشــــتم دسـتـم در دسـتان عاشقـش بود آغوش گرمـش هـمـیـشه تکـیه گاه اسـتوارم بود بسـتم چـشمانم را و گـفـتم بارخـــدایـا!!! دارم ز تــــــو مــن خواهــــشی خواهــم که تا هــمیشه باشـد دسـت او در دسـت من خواهــم که باشـد آغــوش او تکـیه گـاه امن من خـواهـم که با دسـتان گرمـش پاک کــند اشکـهای پاکـم را خواهــم که جـای قـــطره ی اشـک،بــه روی گـونه ام گــل بوسه نشانــد گـشــودم چـشــم تـا بـبـیـنـم رخ آن یـار بی وفـــا دیـــدم کــسـی نـــیــسـت در بـــرم در بــیـابــانـی خــامـوش شــده ام فــرامــوش تــنــهــــــــــــای تـنــهـــــــــــــــــــا!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:25 توسط فاطمه |
|
|
این قسمت های کوتاه و زیبا قسمتهایی از کتاب عطیه ی برتر نوشته ی پائولو کوئلیو عارف
برزیلی است.اگه می تونید حتما بخونیدشون.خیلی قشنگن.
عشق زندگی است.عشق هرگز خطا نمیکند و زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمیرود.در بنیان تمامی مخلوقات عشق همچون عطیه ی برتر حاضر است.زیرا هنگامی که هر چیز به پایان میرسد...تنها عشق است که میماند........ ~~~~~~~~~~~~~~~ عشـــــــــق بــــــــــردبــــار است عشـــــــــق مهـــــربــان است در آتــش حســـد نــمی سوزد کــــبر نـــدارد،غــرور نــدارد اطــــوار نــاپســـــندیده نـــدارد نــفع خـویش را خــواهان نــیست خـــــــشــم نمـــی گـــیرد ســـــــــوء ظن نــــدارد از نــاراســــتی شــاد نمــی شود امـــّا بــــا راســـــــتی به شــعف مــی آید در همـــه چیـــز صبـــــر مــی کنــد همـــه را بـــاور میکنــد همــــــــواره امیــــــــــــــدوار است و همـــــواره بـــــردبـــار عشــــــــق هرگــــــز نـابــود نمــی شود
ســه چیز می ماند،ایمـــان،امیــــد و عشـــق امـــّا بــرتـــرین آنــها عشـــق اســت
پطرس می گوید:«فــراتر از هـر چــیز،با تـمامی شور بـه یکـدیگـرعشق بورزید.چـرا کـه عشق ستــر کثـرت گناهان اسـت .»یوحنـّا از این هم فراتـر می رود:«خــــداونــــــــد عشـــق است.» و در متنی از پولُس می خوانیم:«فرجـــام شــریعت عشـــق است.عشق اجـــرای شـریعت است» در فرمــانی می بینیم:«خــدا را فــراتـر از هـر چیـز دوست بــدارید و نام مقدسـش را بی جهت بـر زبان میاورید.این عشق است» ~~~~~~~~~~~~~ عشق مستلـزم این است که از تمامی قوانین خــداونـد پیــروی کنیم. عشق قانونی است که در خــود،تمامی قـانون های دیگـر را خلاصه میکند. عشق فرمــانی است کــه توجیه تمامی فرمان های دیگر است. عشـــق راز زندگــی اســت...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 20:23 توسط فاطمه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:51 توسط فاطمه |
|
|
دیگه طـــاقــــتم تـــموم شده می خوام داد بزنم واسه این دلی که پر ز عـــشقه فریاد بزنم دل می خواد بــــهت بگه دوســـتت دارم خیلی زیاد دلم از خدا به جز تو دیگه هــــیچی نمی خواد وقتی که می خـــــــندی تازه میــــشم و جون می گیرم اگه خــــنده بره از لــبهای نازت میـــمیرم اومدم بـــهت بـــگم تـــمام دنیای منی تو هـــمون فرشــــته ای هستی که رویای منی دوســـــت دارم بدونی دنیا رو فقط با تو میخوام پا به پات تا آخـــــر دنیا اگه بخوای میام چشمای خــــــسته ی من فـــقط به امـــید اینه همیــــشه چشــــمای مهربونت رو ببینه قـــــلب من فقط با بودن تــــــو آروم میگیره اگـــــه تو نباشی دنیا پیـــش چشــــمام می میره آرزوم اینه دســـتت توی دســـت من باشه دیگه هیچ وقت نمـــیخوام دســتامون از هم جـــــدا شه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:37 توسط فاطمه |
|
|
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:50 توسط فاطمه |
|
|
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 19:5 توسط فاطمه |
|
|
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي ياد تو مي افتم هر وقت هي مي گم جاي تو خالي هي ميگم جاي تو خالي تو شباي پر ستاره دل من هواتو داره ياد من مي مونه نيستي بودنت خواب و خياله روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم ديگه خسته ام از اين عشق خيالي هي ميگم جاي تو خالي هي ميگم جاي تو خالي |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:0 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به چشمم اشک ماتم حلقه بسته
دلم در حلقه غم ها نشسته لبم بی نغمه مانده سینه پر درد زبانم بسته و سازم شکسته |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم بهمن 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 |
|
RSS
|